خرید بک لینک
ادرس اینستاگرامم

Rohamhadian_officialo

برچسب: نویسنده: نیکی اسدی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 14:50

((هانا)) باحرص چشماموبستم حتی جواب سلامم ندادیه موری رفتارکردکه انگارمنوندیده دارم برات یه کاری میکنم عاشقم بشی سوارماشین شدیم وازشانس خوب من وبدرهام افتادم باماشین رهام اینانیشم بازشداهمیتی ندادهنوزم

برچسب: نویسنده: نیکی اسدی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 14:50

دنیا:خیلی وقت بود از ایران رفته بودم به همه گفتم ازدواج کردم ولی آدم مگه میتونه عاشق کسی باشه ولی با یکی دیگه ازدواج کنه نمیتونستم تو روی رهام نگا کنم برای همین از ایران رفتم دلم خیلی براش تنگ شده بود

برچسب: نویسنده: نیکی اسدی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 14:50

امیر/توی راه خونه بودم مثل همیشه فکرم پیش سحر بود از ته دل دوستش داشتم نه من عاشقش بودم ولی داشتم باهاش بد رفتاری میکردم دیگه تصمیمو گرفتم با این کارامد داشتم زندگی هر دومونو خراب میکردم دیگه میخوام خ

برچسب: نویسنده: نیکی اسدی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 14:50

((هانا)) باخستگی تمام روی مبل ولوشدم وخمیازه ای کشیدم چشمام که ،رم خواب شده بوددرخونه محکم کوبیده شدباوحشت ازخواب پریدم قلبم تندتندمیزدازترس ونفس نفس میزدم فقط اگه من بدونم کدوم زلیل شده ای پشت دره یج

برچسب: نویسنده: نیکی اسدی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 14:50

دنیا/سریع اومدم بیرون به دیوار رستوران پشت دادمو زانو زدمو گریه کردم اخه خدا اون خودش بود بخدااااااا خودش بود ولی....ولی اون دختره که دستشویی رو دست رهام گذاشت خدایااااااا نههههههه...... رهام/پیشخدمت

برچسب: نویسنده: نیکی اسدی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 14:50

صفحه بندی